بوسه بر آتش
ای عشق من
گر تو خواهی روزی از پیشم روی
ترکم کنی
باید اوّل بوسه بر آتش زنی
گر توانستی در عمق دریا تو نفس کشی
یا توانی پیدا کنی زاغ سفید
گر توانی پیداکنی ماستی سیاه
آندم توانی که تو ترکم کنی
تمام این شعرها نوشته های خودم است
ای عشق من
گر تو خواهی روزی از پیشم روی
ترکم کنی
باید اوّل بوسه بر آتش زنی
گر توانستی در عمق دریا تو نفس کشی
یا توانی پیدا کنی زاغ سفید
گر توانی پیداکنی ماستی سیاه
آندم توانی که تو ترکم کنی
سـلام مـن بـرای تـوست ، ایـن هـمـه عشق سـزای تـوسـت
وقـتـی کـه نـیـستی پـیش مـن
دفـتـر خـاطـراتمـو ، وا مـي کـنـم بـه يـاد تـو
در مـيارم از آلـبـومـم ، عکساي يـادگاريـتـو
عـکسا تـو هي مـي بـوسـمـو ، زل مـي زنـم به دفـتـرم
عشق تـو مـونـده در دلُ ، فـکر تـو مـونـده در سـرم
مـن هـنـوزم دوسـت دارم عـزیـزمی خـاطـرتـو خـیـلی مـی خـوام
عـزیـز مـن عـاشـقـتـم ، عشق تـو مـونـده در دلـم
مـرو تـو از پـیش دلـم ، بی تـو مـیمـیره ایـن دلم
باز از نظرم شبی گذشتی
بر من نظری کردی و از برم گذشتی
گفتم که بتو سلام گویم
شاید تو دهی جواب. گویم
باز آی سرایم به من آرامش دل ده

نازَکَم
با خنده ات ، بس تو گریاندی مرا
از شوق بر هر خنده ات ، بس که گریاندی مرا
نعمت حقی تو اکنون سوی ما
حق فرستادست تو را بر سوی ما
عزیز من
شیرین دل
شیرین ترین لبخند تو مایه امید دل
شاهد کّل نجوی
صانع مصنوع تویی ، خالق مخلوق تویی دلیل کّل مشهود ، برای مردم تویی
چون که رسد شکستی ، از کار و عشق و مستی
جبران هر شکستم از سوی تو مهیّاست امید من فقط تو ، اندیشه ام چه زیباست
حاضر به هر مجمعی ، آگه ز هر محفلی حتّی به کنج خلوت ، حاضر به هر مکانی
تو ای محرم هر راز ، تو ای دوای دردها شـاهد کّل نـجوی ، دانـای هـر مـُعّـما
پنهان نماند از تو چیزی خدای عالم
دانای سّر و رازی ، محرم رمز و رازی عالم هر خفّیه ، هر جا و هر مکانی در دل هر ذرّه ای
حاضر غیر غائب ، در همه دقائق
غالب غیر مغلوب ، رازق کُلّ مرزوق چیره دست پر توان ، برای کُلّ مخلوق
باغبان روح ما در کران زندگی ، طول راه زندگی
ای قریب بی بعید ، به ظاهر از من به دور در دل من جای تو نیستی از من به دور
مونس غمها تویی ، رفیق و یارم تویی تو حّی لایموتی ، زنده کنی هر آنچه خودت صلاح بدانی
سلام بر عزادران حضرت عباس
مظهر وفا ابوالفضل
تو جادة کرب و بلات نگام می افته اشک چشمامو می ریزم تا که سیلی راه بیفته
من بشم قربان راهت ، قربون حریم پاکت راه کربلا رو دیدم ، آهی از دلم کشیدم
این دلم داره میگیره ، از غم و غصه میمیره از غمت دیوونه میشم ، بی تو از غصه میمیره
چشم تو سبوی عشقِ ، اشکِ تو شراب عشقِ حرمِت کوچیکِ مولا ، اما برتر از بهشته
نور خونة علی تو بعدِ حسنُ و حسینی فخر مادر و علی تو ، فخر زینبُ حسینی
مضهر وفا تویی تو ،اسوة حیل تویی تو در مقابل امامت تسلیم مولا تویی تو
هیچ کسُ مثل ابوالفضل ، عالم تو خودش ندیده تو وفا چه بی نظیری ، هیچ کسی چنین نبوده
غیرت و مردونگی رو جوونا از تو میدونن وقتی غیرتی که میشن ، میزنند فریاد ابوالفضل
مرغ دلم دوباره کرده هوای کویت دلم می خواد بیامو میرم به کربلایت
بین کربلا ، مدینه ، دل من شده گرفتار به کجا روم ندانم مرغ دل شده گرفتار
دل میره سوی مدینه بعدِ یک زیارت اونجا مرغ دل میاد سراغت ، میمونه پیش تو اونجا
توی بین الحرمینت دل من دچار تردید که بره سوی ابوالفضل ، یا که تل زینبیه
توی قتلگاه که رفتم من شدم ملول و غمگین نهر الغمه هنوزم ، شده از عباست غمگین
به دورِ ضرحیت مولا ، همه خوبا نشستن همه ملائک اونجا ، تو غم و عزا نشستن
از حریمتون به دورم ، منِ دل شکسته مولا محضر ملائک اونجاست ، من ندارم راهی مولا
یا حسین
پیوند تو با قلب من کار مسیحا می کند مولا چو بر من بگذری عشق تو غوغا می کند
دارد دلم پر می زند وز اشتیاق عشق تو تر سم خیالت پر زند ، گیرم ز سر سودای تو
سلام بر شما عزداران امام حسین (ع)
این مصیبت را بر امام زمان (عج) تسلیت عرض میکنم و از خدا طلب صبر میکنم
یا حسین داغ تو بس سنگینِ بر دلهای ما از خدا رخصت طلب کن تو شفاعت سوی ما
یا حسین
دست صبا زلف تو را شانه کرد بر سر نی خندة مستانه کرد
نمی دانم چه می خواهم بگویم !!!
خواستم گویم نمی خواهم بگویم
درونم شور و غوغایی به پا شد
بگو احساس خود را ، که شاید او بداند قدر خود را
بگو آخر چه گویم من برایش
همی داند که او احساس دل را
.......... و عشق چیست ؟ حقیقت دوست داشتن چیست؟
نه این است که ما محبت میکنیم فقط برای خودمان
به او می گوییم دوست دارم از پیشم نرو
در حقیقت نه این است که او را دوست داریم بلکه دلمان برای خودمان میسوزد که اگر او برود ما تنها خواهیم ماند
به او می گوییم که دوستت داریم نرو ، بی تو میمیرم ، در حقیقت ما با تمام خود خواهی فقط برای خودمان فکر میکنیم نه به او
چون که اگر او برود ما بدون چگونه سر خواهیم کرد ؟
.......... و عشق چیست ؟ حقیقت دوست داشتن چیست؟
با من تو بمان ای دل در ظلم و پریشانی